عبدالله مستوفى
325
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ولى از وقتى كه رضا ، رضا خان شده ، و بمقام افسرى ارتقاء يافت ديگر از اين قماش كارها نميكرد و افسرى باوقار و مخصوصا بسيار وظيفهشناس و مردى جدى و حق و حسابدان بود . يكى از خصائص اين مرد عجيب توانائى تطبيق رفتار و گفتار و رويهء خود با مقام خويش است كه حق مقام خود را در هررتبهاى از قزاقى تا سلطنت كاملا ادا ميكرده و همين كه برتبه بالاتر ميرسيده آنا تغييرى در رفتار و گفتارش پديد مىآمده كه هيچ شباهتى با رويهء دورهء قبليش نداشته است . در ايام سردار سپهى و وزارت جنگش اتفاق افتاده است كه در حال عصبى فحشهاى عوامانه داده و كلمات زشت بر زبان رانده باشد ، ولى در دورهء رياست وزراء ، بخصوص ايام سلطنتش هيچ از اين قماش حرفها از او شنيده نشده و عصبى هم كه ميشده فحشهاى شاههاى استبدادى مىداده ، و حتى گاهگاه در اعتراضات خود كنايات بامزه هم به كار مىبسته است . نظرم نيست در مركز ، يا يكى از ولايات روزى ، در ايام سلطنتش ، بادارهء امنيهاى رفته بود ، بهمراهان خود گفته است متوجه باشيد جيبتان را نزنند . افكار آن روز سردار سپه بعضى معتقدند از همان روزى كه سلطان احمد شاه در لندن از همراهى با قرارداد خوددارى كرده است ، انگليسها بفكر از بين بردن و عوض كردن او افتاده ، و در همان ساعت كه در گوشهء جنگل گيلان ملاقات اوليه بين مأمورين نظامى و سياسى انگليس ، با رضا خان افسر قزاق پيشآمد كرده ، آنها اين افسر را براى جانشينى سلطان احمد شاه لايق دانسته و تمام جزئيات را به او خوانده و مثل موسى كه شبان قدم بوادى مقدس گذاشته ، و پيغمبر مراجعت كرد ، رضا خان هم افسر قزاق بجنگل رفته و پادشاه مراجعت كرده است . و از روى همين عقيده ، تمام اقدامات رضا خان افسر قزاق و سردار سپه بعد ، و رضا شاه پهلوى بعدتر را تابع دستورهاى مأمورين سياسى انگليس در ايران ميدانند و اينقدر در اين زمينه بجانب اغراق ميروند كه در مواردى كه كارهاى او بر ضرر انگليس بوده است ، عمليات او را براى تعميه روسها و گم كردن ايز وانمود ميكنند و آنها را هم حكيم فرموده ميدانند ! بقيهء حاشيهء صفحهء قبل
--> جاهائى كه آب كم است هر ساعت آب ده متعلق بكدام بند است به گزك موسوم كردهاند و در اين موارد گزك بمعنى نوبت است . « گزك دست كسى افتادن » كنايه از فرصت تلافى يافتن و از موقع براى معارضه به مثل استفاده كردن است . « بالاخره گزك دست من مىافتد . » از امثلهء معروف دهاتى است . نظير « گذار پوست بدباغخانه خواهد افتاد . » يعنى موقع تلافى از دست نرفته است ، نوبت من هم خواهد رسيد .